مانيتورينگ فشار داخل جمجمه

 

 تابش نور در فضای تاریک جمجمه

 


‏نویسنده: مهندس محمد حسین پور یاقوتی
اندازه گيري فشار داخل جمجمه (‏ICP‏) بخش بسيار مهمي از جراحي مغز و اعصاب به شمار مي‌رود. نه تنها افزايش مقدار ‏ICP‏ از متداول ترين علل مرگ و مير در بيماران مغز و اعصاب به شمار مي‌آيد، بلكه اين امر در بيماراني كه از صدمات مغزي رنج مي‌برند نيز بسيار شايع است. در گروه بيماران مغز و اعصاب 40 درصد بيماراني كه بيهوش هستند داراي ‏ICP‏ بالايي بوده و اغلب مقدار ‏ICP‏ آنها افزايش مي‌يابد و در 50 درصد افرادي كه در اثر جراحات مغزي مي‌ميرند، افزايش مقدار ‏ICP‏ علت اصلي مرگ به شمار مي‌رود. درمان مؤثر افزايش مقدار ‏ICP‏ باعث كاهش مرگ و مير در بيماران صدمه مغزي مي‌شود. بنابراين مقدار ‏ICP‏ مي‌بايست اندازه گيري شده و پيش از بالا رفتن مقدار آن، تشخيص داده شود. بديهي است كه آگاهي از مقدار ‏ICP‏ يك قاعده اساسي و يك شرط لازم و حياتي براي تشخيص اختلالات عملكرد مغز در درك صدمات مغزي است.‏
لزوم نفوذ به درون كاسه سر براي ثبت ‏ICP‏ علت عمده بي‌ميلي براي پذيرفتن اين تكنيك در جراحي‌هاي مغز و اعصاب به شمار مي‌رود.
در حدود 15 سال قبل مانيتورينگ ‏ICP‏ به صورت كامل در تحقيقات و تجربه‌هاي كلينيكي مغز و اعصاب در چند مركز محدود پذيرفته شد. تا به امروز نظرها و عقايد در اين مورد بارها تغيير كرده است. از طرفي عده اي ادعا مي‌كنند كه اين روش هيچ تفاوتي در نتيجه كار بيماران مغزي ايجاد نمي كند و گروه ديگر ادعا مي‌كنند كه اين روش يك بخش واجب و ناگزير در جراحي‌هاي مغز و اعصاب است، بدون توجه به اينكه تعداد زيادي از بيماران حتما در اثر عمل خواهند مرد. حقيقت امر چيزي بين اين 2 نظريه است. در واقع اين امر بستگي به امكانات، پرسنل و افراد متخصصي دارد كه در هريك از واحدهاي جراحي در دسترس هستند.‏

 

مانيتورينگ فشار درون جمجمه
پيشرفت و توسعه استرين گيج‌ها به اندازه گيري ‏ICP‏ اين امكان را داد تا به صورت مستقيم و توسط يك كاتتر بطني و يك ترانسديوسر خارجي اين عمل انجام گيرد. جراحان پيش قدم در پيشرفت و توسعه اين امر ‏Jammy‏ و ‏Lundberg‏ بودند. پس از آن تكنيك فوق با اندكي تغيير مطرح شد و در بسياري از موارد و تا حدود زيادي پذيرفته شد.‏

روش‌هاي اندازه گيري ‏ICP
فشار درون جمجمه‌اي (‏Intracranial‏) در بسياري از موارد دقيقه به دقيقه تغيير مي‌كند. اين تغييرات به خصوص در مواردي كه فشار درون جمجمه رو به افزايش است، بسيار قابل توجه است. بنابراين مشاهدات لحظه‌اي ‏ICP‏ مي‌تواند گمراه كننده باشد. از اين رو ثبت آن توسط يك ثبات بسيار حائز اهميت است. ثبات مي‌تواند مقدار ‏ICP‏ را به صورت پيوسته ثبت كند كه در نتيجه هيچ موجي از دست نمي رود. با اين وجود دست يابي به اين حالت ايده آل مشكلاتي نيز دارد كه از جمله مي‌توان به ذخيره حجم زيادي جدول و اطلاعات اشاره كرد.‏
Marmarou‏ دريافت كه سطح ‏ICP‏ كه توسط پرستاران ‏ICU‏ در آخر هر ساعت ثبت مي‌شود (‏‎'End hour recording'‎‏) يك تخمين قابل قبول ‏ICP‏ براي كليه ساعت‌ها است. همچنين دريافت كه? 83 از مشاهدات كامپيوتري و ركوردهاي ثبت شده ‏ICP‏ توسط پرستاران از نظر ارزش و اعتبار اختلافي كمتر از 6 ميليمتر جيوه دارند.

ثبت فشار درون جمجمه اي
روش اندازه گيري ‏ICP‏ توسط افرادي مطرح ‌شد كه استفاده از يك كاتتر بطني و يك ترانسديوسر خارجي را در اين روش ترجيح مي‌دهند و اين روش موثق ترين و قابل اعتماد ترين روش حال حاضر براي ثبت ‏ICP‏ بطني است. اين روش حداقل هزينه و حداكثر صحت را دارد. البته اين موضوع تا زماني صادق است كه امكان كاليبره كردن ترانسديوسرهاي خارجي در برابر يك مرجع در هر زمان ممكن مهيا باشد. نقطه مرجع براي يك ترانسديوسر خارجي بهتر است مجراي ‏Monor‏ باشد، زيرا اين نقطه به مركز سر نزديك است. نقطه مياني كه 2 مجراي خارجي را به هم اتصال مي‌دهد نقطه مرجع مناسب ديگري است، گرچه مقداري عقب‌تر از سوراخ درون جمجمه‌اي قرار دارد. برخي كاربران نيز از مجراي شنوايي خارجي استفاده مي‌كنند. به هر حال هر نقطه مرجعي كه به كار گرفته شود، با هر تغييري در موقعيت سر، سطح ترانسديوسر خارجي نيز بايد اصلاح شود. بديهي است كه روش بطني نياز به جايگذاري يك كاتتر در بطن جانبي دارد كه اين امر به علت باريكي و امكان جابه‌جا شدن بطن از نظر تكنيكي پروسه بسيار مشكلي است. آسيب اساسي به بخش ‏Ganglia‏ مي‌تواند مستقيما توسط يك بيماري و يا اقدام در كانوله كردن بطن به وجود آيد. يك مزيت بزرگ روش بطني اين است كه مايع مغزي- نخاعي (‏CSF‏) مي‌تواند تخليه شود و در نتيجه مقدار ‏ICP‏ پايين مي‌آيد. همه مفاصل و اتصالات در سيستم ثبت ‏ICP‏ بايد ضدآب باشند، در غير اين صورت نشتي‌هايي در حد ميكرو مي‌تواند ثبت فشار را مختل كرده و يا صحت آن را از بين ببرد.
هر بخش از سيستم بايد مرتبا و به صورت دوره اي به وسيله جدا كردن سيستم خارجي از بيمار و آزمودن آن با يك فشار مغزي در حدود 50 ميليمتر جيوه تست شود. گاهي اوقات كاتترهاي بطني مسدود مي‌شوند، كه براي غلبه بر اين مشكل مي‌توان از يك جريان كوچك محلول نمك استريل استفاده كرد و آن را از ميان سيستم گذراند. به هر حال نبايد از محلول نمك به صورت پي در پي و مكرر استفاده كرد زيرا به هر صورت ريسك طبيعي عفونت را افزايش مي‌دهد.
مكان اكسترادورال (‏Extradural‏) در مغز براي عمل مانيتورينگ استفاده مي‌شود. اين مكان اين مزيت را دارد كه از نفوذ به ‏dura‏ اجتناب مي‌شود. به هر حال مشكلات بسياري در اين زمينه وجود دارد كه اين مشكلات وابسته به عدم ارتجاع ‏dura‏ بوده و نياز به ترانسديوسري جهت قرار گرفتن به صورت هم سطح با ‏dura‏ وجود دارد. متاسفانه اختلالات و بي نظمي‌هاي ‏dura‏ و بخش‌هاي داخلي جمجمه بسيار متداول هستند. اگر اين هم سطحي حاصل نشود، كشش‌ها و فشارهاي وارد شده به ‏dura‏ مي‌تواند موجب تحريف در اندازه‌گيري‌ها شده و دستگاه اشتباها فشار بالايي را ثبت كند. نتيجه امر آنكه به علت مشكلات مطرح شده در مورد صحت اندازه‌گيري‌ها از روش اكسترادورال (‏Extradural‏) در حال حاضر به ندرت استفاده مي‌شود.‏


ترانسديوسرهاي ‏Catheter-Tip
استفاده از ترانسديوسرهاي ‏catheter-tip‏ در سال‌هاي اخير به طور فزاينده اي افزايش پيدا كرده و در حال حاضر به عنوان روش مرجع ثبت ‏ICP‏ به حساب مي‌آيد. ترانسديوسرهاي قابل كاشت كوچك نيز همانند ترانسديوسرهاي درون عروقي توسعه يافته اند كه ترانسديوسر ‏Camino‏ يكي از نمونه‌هاي آن است (شكل1)‏


در اين روش فشار در سر يك كاتتر فايبراپتيك باريك اندازه گيري مي‌شود. در سركاتتر فوق يك ديافراگم قابل ارتجاع قرار دارد. نور به سمت خارج ديافراگم منعكس شده و تغييرات شدت نور بر حسب فشار تفسير مي‌شود. قطر خارجي وسيله تنها ‏mm‏ 3/1 است. مزيت اين سيستم آن است كه سيستم فوق به ستون مايع و يا يك ترانسديوسر خارجي وابسته نيست. اين امر در مكان‌هايي كه ارتفاع بالايي دارند و سطح سر بيمار نياز به سازگاري مجدد با يك مرجع ثابت دارد مي‌تواند مثمرثمر باشد. ‏


به علاوه همواره يك ارتباط نزديك بين ‏ICP‏ اندازه گيري شده با ترانسديوسرهاي كاتتر ‏Camino‏ و روش درون جمجمه اي وجود داشته است. ترانسديوسرهاي دروني (‏Innerspace‏) يك نوع مشابه ترانسديوسرهاي ‏catheter-tip‏ و فايبراپتيك هستند.‏
محدوديت و مشكل اصلي ترانسديوسرهاي ‏catheter-tip‏ در اين است كه اگر مانيتورينگ براي بيش از 5 روز ادامه پيدا كند، به علت دريفت، امكان كاليبره كردن آنها در محل عمليات وجود نداشته و حتما بايد جايگزين شوند. جايگذاري اين ترانسديوسرها بسيار ساده است و در عمق 1 تا 2 سانتي‌متري قرار مي‌گيرند. يكي از مسائلي كه كاربرد و سودمندي اين روش را محدود مي‌كند اين است كه كابل‌هاي فايبراپتيك مي‌توانند به وسيله بيمارهاي بي قرار خميده شده و آسيب ببينند و اين شكنندگي و ظرافت يك مشكل كاربردي در اين روش است.