غزه در خون و آتش
آری برادرم، خواهرم؛ اینجا نوار غزه است، قطعهی کوچکی از سرزمینی اشغال شده به دست سفاکان زمانه.
.: سرزمین سیمهای خاردار و دستان کودکانه. +
.: سرزمین کودکانی که آرام خوابیدهاند؛ اما خوابی ابدی. +
.: سرزمینی که کودکانش برای مدرسه رفتن هم باید خون بدهند! +
.: سرزمینی که مادر بزرگ دل شکستهای، برای نوهی کوچکش لالایی می خواند. +
.: سرزمینی که بچههایش هر روز باید به دنبال همبازی جدیدی بگردند! +
.: سرزمینی که گونههای کودکانش گُل انداخته است! +
.: سرزمینی که شبهایش همچون دل غاصبانش تاریک است و شمعی کوچک، سفره خالی مردمانش را روشن میکند. +
.: سرزمین دیوارهای افراشته، برای آنکه نامردمان، زندانی بسازنند به وسعت استقامت یک ملت. +
.: سرزمینی که لکهای رنگین لباس مردمانش، با هیچ پودر لباسشویی آنزیم داری پاک نمیشود! +
.: سرزمینی که دد منشان، با اهداف زنده تمرین تیراندازی میکنند! +
.: سرزمینی که در آن جنگ عادلانه است؛ با دستان و چشمانی بسته!!! +
.: سرزمینی که کودکانش تا به حال، پای بر آنسوی فنسهای آهنیش نگذاشتهاند. +
.: سرزمینی که گریه و غم و اندوه، به جای لبخند و شادی، همراه همیشگی کودکانش است. +
.: سرزمینی که حتی آنان که ادعای صلح دارند، چشمانشان را بستهاند و شریک جنایتکاران شدهاند. +
آری برادرم، خواهرم، اینجا غزه است، جایی در فلسطین، سرزمین درد و رنج.
بیایید دعا کنیم.فقط دعا کنیم تا همگان از آرامشی امین بهره مند شوند.
نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 توسط انجمن علمي مهندسي پزشكي
| لینک ثابت | ادامه مطلب|نظر دهـید

